بوسه عشق |
عشق افسانه نيست آنكه عشق آفريد ديوانه نيست / عشق آن نيست كه در كنارش باشي عشق آن است كه به يادش باشي |
|
کاش بودی تا دلم تنها نبود / تا اسیر غصه ی فردا نبود
+نوشته شده درشنبه 1387/07/27ساعت توسط 2rin2 |
در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد کس جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد دل را به کف هر که دهم باز پس آرد کس تاب نگهداري ديوانه ندارد +نوشته شده درپنجشنبه 1387/07/18ساعت توسط 2rin2 | گر نيم شبي مست در آغوش من افتد
+نوشته شده درپنجشنبه 1387/07/18ساعت توسط 2rin2 |
اي نگاهت خنده مهتاب ها شفيعي کدکني +نوشته شده درپنجشنبه 1387/07/18ساعت توسط 2rin2 |
+نوشته شده درپنجشنبه 1387/07/18ساعت توسط 2rin2 |
دخترک خنده کنان گفت که چیست راز این حلقه ی زر راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر راز این حلقه که در چهره ی او اینهمه تابش و رخشندگی است مرد حیران شد و گفت حلقه ی خوشبختی است. حلقه ی زندگی است همه گفتند مبارک باشد دخترک گفت که دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد سالها رفت و شبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه ی زر دید در نقش فروزنده ی او روزهایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته هدر زن پریشان شد و نالید که وای وای . این حلقه که در چهره ی او باز هم تابش و رخشندگی است حلقه ی بردگی و بندگی است فروغ فرخزاد +نوشته شده دردوشنبه 1387/05/07ساعت توسط 2rin2 |
ياد بگذشته به دل ماند و دريغ
+نوشته شده دردوشنبه 1387/05/07ساعت توسط 2rin2 |
در دو چشمش گناه می خندید
بر رخش نور ماه می خندید در گذرگاه آن لبان خموش شعله یی بی پناه می خندید شرمنک و پر از نیازی گنگ با نگاهی که رنگ مستی داشت در دو چشمش نگاه کردم و گفت باید از عشق حاصلی برداشت سایه یی روی سایه یی خم شد در نهانگاه رازپرور شب نفسی روی گونه یی لغزید بوسه یی شعله زد میان دو لب +نوشته شده دردوشنبه 1387/05/07ساعت توسط 2rin2 | نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد! نمی خواهم بدانم کوزه گر، از خاک اندامم چه خواهد ساخت. ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم ، سوتکی سازد. گلویم سوتکی باشد به دست کودکی، گستاخ وبازیگوش. و او هر روز پی درپی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد. و خواب خفتگان خفته را بیدار سازد. بدینسان بشکند دائم سکوت مرگبارم را...
+نوشته شده درشنبه 1386/08/26ساعت توسط 2rin2 | ![]() من مردهام ، نشان که زمان ایستاده است و قلب من که از ضربان ایستاده است مانیتور کنار جسد را نگاه کن یک خط سبز از نوسان ایستاده است چون لختهیی حقیر نشان غمی بزرگ در پیچ و تاب یک شریان ایستاده است من روی تخت نیست ، من اینجاست زیر سقف چیزی شبیه روح و روان ایستاده است شاید هنوز من بشود زندهگی کنم
+نوشته شده درجمعه 1386/05/12ساعت توسط 2rin2 | عمر چو آب روان در گذری پر شتاب می گذرد می رود تا تو شوی خواب خواب بی کم اندک بود فرصت این زندگی چون که به پایان رسید می ترکد چون حباب آخر هر زندگی بسته به تقدیر تو یا تو شوی موش زار یا که شوی چون عقاب هر قدم از زندگی پر زغم و پر ز شور گر که شود فرصتی تن بده بر هر ثواب دل بکن از این جهان غصه هیچش مخور وقت و زمان می رود چون گذر یک شهاب آرزو دارم شبي عاشق شوي .آرزو دارم بفهثمي درد را .تلخي برخوردهاي سرد را .مي رسد روزي كه بي من سر كني .مي رسد روزي كه مرگ عشق را باور كني ...
+نوشته شده درجمعه 1386/02/14ساعت توسط 2rin2 | زلف مشکین تو گر جوخه اعدام من است شکر ایزد که دلت عاشق و در دام من است شیوه نرگس فتان غضب و عشوه گریست دین و دل باختنم حتمی فرجام من است او که خون از مژه اش اب روان است هنوز انچه رفته به لبش عمد فقط نام من است مژه بر هم زدن و شیوه چشم سیهش فکر اتش زدن و لرزه بر اندام من است من پشیمان شدم از عاشقی و در به دری انکه عذرم نپذیرد دل بد نام من است عجب صبری خدا دارد اگر من جایِ او بودم؛ عجب صبری خدا دارد!
+نوشته شده درجمعه 1386/02/14ساعت توسط 2rin2 |
توی آخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم گفتی عاشقی دروغه از هوس بود هر چی گفتم دلمو چه ساده باختم به نگاه پر فریبت چه آتشی می سوزونه اون دو تا چشم نجیبت دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه دلمو شکستی ، باشه تو فقط یادت بمونه بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه
رفتنت راستی محضه، نه دروغه نه فریبه
+نوشته شده درپنجشنبه 1385/12/24ساعت توسط 2rin2 |
صحبت ازیک کاغذ یک بود و نبود صاف و بی خط زیر گنبد کبود کاغذه می خواست یه ارزو بشه یه دریچه واسه گفتگو بشه تا یه کودک به دلش راهی کشید روی اون عکس دوتاماهی کشید حس اینکه بریم وراهی بشیم یا دو تا ماهی رو نقاشی بشیم آخه کودک توی بی پروائیاش رفته بود سراغ اسباب بازیاش دست کودک کاغذ و مچاله کرد بی خجالت اونو یک زباله کرد وسط زندگی و باد شدید کاغذ مچاله رو هیچکه ندید حالا کاغذ همیشه منتظره دستی اونو رو به صافی ببره من و کاغذ متوازی شده ایم هر دو مون الت بازی شده ایم +نوشته شده درجمعه 1385/12/11ساعت توسط 2rin2 |
شدم عاقبت اسیر و زندانی اسیر نگاهی که نداشت پایانی و رفت قصرخنده های دیروزم در این خرابه تلخ رو به ویرانی صدای رفتنش را دوباره می بینم صدای خاطره ها و نگاه پایانی سکوت بودوتنهاصدای چشمان بود وهای های دل واشکهای پنهانی اهای! دورمشومن تورا صدا کردم در این زمانه نامرد نابسامانی چگونه می شوداخرچه کارباید کرد؟ چرا نگاه غریب مرا نمی خوانی؟ مگر صداقت چشمان من هویدا نیست؟ که در کرانه تردید خود پریشانی؟ تو گریه می کنی امشب؟مگر گناهم چیست؟ برای این همه اندوه و بی سرانجامی سکوت می کنی؟باشد جواب خواهم شد تو دور می شوی از من همین به اسانی +نوشته شده درجمعه 1385/12/11ساعت توسط 2rin2 | میان جاده های غم ، غبار می شوم بیا اگرچه داغ هجر تو بهار را زمن گرفت در انتظار رویشت نفس به سینه حبس شد بیا ورق بزن مرا به متن تازگی ببر اگرچه خسته از رهم ولی برای دیدنت تمام هستی ام تویی تو ! ای مسافر سپید!
بیا ای جان جانانم که جانم دادی از جانت جوان کردی وجودم رابه لبخندی ز لبهایت برای دیدنت روزم به شب سر شد ولی از نو به امید نگاهت چشم بر گردد سر راهت کنون عمریست هر شب رو به درگاهت که برگردی بیایی سوی من شاید شوم محبوب درگاهت ولی هر روز رفتی دور تر از کوی من ای گل تبه کردی غرورم را شدم بازیچه راهت فکندی . خوار کردی . زیر و رو کردی وجودم را نکردی آشتی با من مرا راندی ز درگاهت کنون با بار حسرت ذل به رویا می سپارم من که در رویا ببینم شاید آن چشمان زیبایت +نوشته شده درجمعه 1385/12/11ساعت توسط 2rin2 |
ما كه رفتيم .... مي دوني بعد از ما كي دوست داره؟ مگه ما چي كم گذاشتيم از مرام و معرفت كه تو اينجور با ما بد تا مي كني اي بي معرفت
به خدا عشقي كه ذلت بياره كشك عزيز
گفته بودم نفسي برام، مي رم تا آخرش نفسي كه حرمتم رو بگيره، مي برمش
نمي تونم ببخشمت، دور شو، برو نبينمت هزار و يك رنگي عزيز، دروغ و نيرنگي عزيز واسه دل عاشق من، بدنامي و ننگي عزيز خودت ندونستي چه كردي تو با ما بد كردي عزيز
يادت مي ياد گفتم بهت، اگه نمي شي مرحمم تو رو خدا زخمم نشو، كه تكه پاره است بدنم تو عين ناباوريهام، تو هم شدي زخم ما نمي تونم ببخشمت، دور شو برو نبينمت
هزار و يك رنگي عزيز، دروغ و نيرنگي عزيز واسه دل عاشق من، بدنامي و ننگي عزيز نمي تونم ببخشمت، دور شو برو نبينمت
+نوشته شده درجمعه 1385/12/11ساعت توسط 2rin2 |
آدمک آخر دنیاست بخند
آدمک مرگ همین جاست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند دستخطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست بخند صبح فردا به شب نیست که نیست تازه انگار که فرداست بخند راستی آنچه که یادت دادیم پر زدن نیست که درجاست بخند آدمک نغمه ی آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست بخند .. +نوشته شده درجمعه 1385/12/11ساعت توسط 2rin2 |
عاشقی روح مرا آزرده است خنده هایم را ز پیشم برده است * عاشقی را می توان تحقیر کرد؟ عاشقی را می شود زنجیر کرد؟ * عاشقی تقصیر یک پیغام نیست صحبت از آن دانه و این دام نیست * عاشقی یک اتفاق ساده نیست صحبت از دل بردن و دلداده نیست * عاشقی یک کلبۀ ویرانه نیست صحبت از شمع وگل و پروانه نیست * عاشقی تصویر یک پاییز نیست یک شب سرد و ملال انگیز نیست * عاشقی چیزی برای هدیه نیست طرح دریا و غروب و گریه نیست * عاشقی یک نامه و نقاشی بیجان که نیست عکس قلبی خورده قطره های خون میان آن که نیست * عاشقی روییدن یک غنچه در باران که نیست هرچه می گویند این و آن که نیست * عاشقی تنهای تنها یک تب است بی تو مردن در سکوت یک شب است
کاش معشوقه ز عاشق طلب جان می کرد +نوشته شده درجمعه 1385/11/27ساعت توسط 2rin2 | رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس گویا ولی شناسان رفتند ازین ولایت
وحشی بافقی
دوستان شرح پریشانی من گوش کنید.
گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید.
روزگاری من و دل ساکن کوهی بودیم.
ساکن کوی بت عربده جویی بودیم.
بسته ی سلسله ی سلسله مویی بودیم.
عقل و دین باخته دیوانه ی رویی بودیم.
اول آنکس که خریدار شدش من بودم. باعث گرمی بازار شدش من بودم. عشق من شد سبب خوبی ورعنایی او. داد رسوایی من وشهرت زیبایی او . بسکه دادم شر ح و دل آرایی او شهر برگشت ز غوغا و تماشایی او
باز امشب هوس ديدن تو دارم من هوس بوسه گرفتن ز لبت دارم من با حضورت شبهايم نور باران خواهد شد آن لب خشكيده ام بوسه باران خواهد شد +نوشته شده درچهارشنبه 1385/08/24ساعت توسط 2rin2 | |
بودنم را هیچ کس باور نداشت ×××××× هیچ کس کاری به کار من نداشت ×××××××××× بنویسید بعد مرگم روی سنگ ×××××× با خطوطی نرم وزیبا قشنگ ×××××××××× اوخوابیده است دراین گور سرد×××××× بودنش را هیچ کس باور نکرد پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين هفته چهارم مهر 1387 هفته سوم مهر 1387 هفته اوّل مرداد 1387 هفته چهارم آبان 1386 هفته دوم مرداد 1386 هفته دوم اردیبهشت 1386 هفته چهارم اسفند 1385 هفته دوم اسفند 1385 هفته چهارم بهمن 1385 هفته چهارم آبان 1385 هفته دوم آبان 1385 هفته اوّل مهر 1385 هفته چهارم شهریور 1385 آرشيو موضوعي عکسهای عاشقانه شعر های عاشقانه آموزش( معرفی سایت های مفید ) آموزش (ارسال ایمیل مخفی ) پيوندها طراح قالب |